لذت های کوچک زندگی

وقتی کسی رو که دوست داری تماشا میکنی ولی اون حواسش نیست

 

از غریبه ای توی خیابان چیزی میپرسی و او با لبخند و حوصله جوابت را میدهد

 

وقتی مهمونات دستور غذایی رو ازت میپرسن که من در آوردی درستش کردی

 

وقتی هدیه ات را باز میکند و چشمهایش از خوشحالی برق میزند

 

از خیابان که رد میشوی راننده ای که حق تقدم با اوست برایت میایستد وبا خوشرویی اشاره میکند که رد شوی

 

در گرفتاری کارهای اداری کارمندی را میبینی که با حوصله  و خوشرویی کارت را انجام میدهد

 

وقتی دیر رسیده ای و میگوید خودش هم الان رسیده است

 

صفحه پیام هایت  را باز میکنی و میبینی که از او ایمیلی داری

 

وقتی از ترس خواب ماندن و دیر رسیدن از خواب میپری وناگهان به یاد می آوری امروز تعطیل است

 

لحظه راه افتادن برای سفری که منتظرش بودی

 

وقتی علیرغم تمام گرفتاری ها روز تولدت رو فراموش نکرده

 

هر دو هم زمان یک حرفی را میزنید و بعد میگویید ((چه با هم )) و میخندید

 

دور که میشود بر میگردد به نگاهی ،دست تکان دادنی و لبخندی

 

کارش را رها میکند و با حوصله به درد دلت گوش میدهد

 

در خیابان از جایی میگذری که خاطره ای دور اما شیرین با خود دارد



پست شماره 249