هم اهل بودن

هم اهل بودن

هم اهل بودن

 

یه چیزهایی هست که آدم دوست داره فقط با یه نفر داشته باشی

با یه نفر که اهلش باشه

حالا بگو در حد یه چایی خوردن …

با اهلش که باشی دلت هم اهل میشه

حالت رو به راه میشه

دوتا اهل که با هم باشن ریزترین چیزا هم از دستشون در نمیره

ریزهای همدیگرو پیدا میکنن و به هم گره اش میزنن

اگه نا اهلش بیاد گره باز میشه …

 

هم اهل بودن

پست شماره  407

آرامش

آرامش

"آرامش "

میتونه برق تو چشماش باشه

وقتی در باز میشه و میاد تو

 

"آرامش "

میتونه یکجور عطر خاص باشه

که وقتی کنارت میشینه بوش میپیچه توی بینیت و سر مستت میکنه

 

"آرامش "

میتونه یک جفت پا باشه

که وقت خستگیات سرت رو بزاری روش  ,  یک جفت دست که بین خرمن موهات گم بشه

 

"آرامش "

میتونه یک جفت چشم باشه

که با مهربونی بهت خیره میشه

 

پرسه زدن توی همین کوچه پس کوچه هایی که عام و نچسب به نظر میان وقتی دستت تودستاش باشه

 

میشه یه دنیای دیگه  ...... میشه آرامش زندگی

 

آدم به تنهایی ام میتونه آرامش داشته باشه

اما زندگی با عشق یکجور غیر قابل توصیفی شیرین و زیباتر به نظر میاد ,  انگار همه چیز بوی زندگی به خودش میگیره

 

میفهمی که چی میگم؟

 

 پست شماره  379